: دلم گرفته آسموون..
دلم گرفته آسموون
از خودتم خسته ترم
توو رووزگار بی کسی
یه عمره که دربه درم
...
دلم خیلی گرفته٬ خیلی گرفته
سعیدمو ۱۶ روزه که ندیدم٬
....
دلم گرفته آسموون
نمی توونم گریه کنم
شکنجه می شم از خودم
نمی توونم شکوه کنم
انگاری کوهه غصه ها
رو سینه ی من اوومده
آخ داره باورم می شه
خنده به ما نیوومده
نوشته شده توسط سعید و شادی در روز سه شنبه 15 فروردین ماه سال 1385 ساعت 1:41 PM
پیوند
|
چاپ
:
و کسی گفت بهار است
و من با شبنم روی یک برگ گل یاس نوشتم:
ای کاش بهاری که همه می گویند
بی خبر می آمد
شاید آنوقت ز شوقش
همه گل می دادیم
امسال مزخرفترین عیدی بود که می توونستم تو همه ی عمرم داشته باشم
شادی....
نوشته شده توسط سعید و شادی در روز یکشنبه 13 فروردین ماه سال 1385 ساعت 1:49 PM
پیوند
|
چاپ
: عیدت مبارک گلم...
سلام
عیدت مبارک عشق من
دلم برات یه ذره شده و خیلی دل تنگتم ..... دارم لحظه شماری می کنم که کی ۳شنبه می شه تا بیام پیشت
سعیدم٬ دووست دارم همیشه ی همیشه ی همیشه... تا ابد...
نوشته شده توسط سعید و شادی در روز چهارشنبه 2 فروردین ماه سال 1385 ساعت 1:56 PM
پیوند
|
چاپ
آخرین مطالب
|